+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت 4:31 PM توسط Rose
|
گویی پیش از آمدنت هرگز نبوده ام و جهان بی تو تهی از خاطره بود برایم قابل تصور نیست لمس باد و باران در نبود تو باران بدون تو چگونه تولدش را جشن میگرفت باد به چه جراتی به جای دستانت گیسوانم را نوازش میداد در باورم نمیگنجد لمس جهان در نبود تو...
**************** *********** ******* *** *
از پس ابرها هم می توان حضور خورشید را حس کرد و وجودش را باور داشت اما گاه که ابرها به کنار می روند و خورشید جلوه گری می کند باید آن لحظه های ناب و یگانه را سخت غنیمت شمرد و جان به گرمای روح بخشی سپرد که شعله ی چنین وصالی را پر می کند...